بالاخونه

اینجا بالاخونه ی منه...

چهارشنبه


ديگه دارم به سر حد جنون ميرسم. ديگه دارم ايمان ميارم كه آفريده نشده ام تا تو اين مملكت و اينجوري زندگي كنم. آفريده نشدم تا تمام احساسم... اعتقاداتم... علايقم و استعدادهامو توي يه بقچه كنم و بندازمش گوشه ي انباري خونمون. آفريده نشدم تا جايي زندگي كنم كه واسه بهتر بودن و زنده بودن بهترين گزينه ام دروغ گفتن و پليد بودن باشه. آفريده نشدم كه روحم... افكارم و باورهام يه جور باشه اما برا موفق بودن تو زندگيم يه پيله ي دروغين دور خودم بتنم.
من آفريده شدم تا دوست داشته باشم. تا مهربوني كنم. اومدم كمك كنم. اونم همه ي تلاشم براي زيبا كردن و شاد و بهتر كردن زندگي هاي ديگه باشه. اومدم ساده باشم. اومدم تا به همه احترام بذارم. تا زيبا و پاك ببينم. تا راست و زيبا حرف بزنم. تا كسي رو نرنجونم. تا باري از دوش كسي بردارم. تا با رفتارم به همه بگم كه تو بهتريني! تا اينطوري روحشو بزرگ كنم. اومدم
تازيباييهايي كه بهمون هديه داده لمس كنم و باهاشون عشقبازي كنم و احساس لطيف بشري رو كه بهمون امانت داده بال و پر بدم. اومدم عاشق باشم تا با عشقم يه روح ديگه رو جلا بدم.
خداي من! من .... اومدم تا مثل خودت بشم!
اي كاش تو زمونه اي تو اين نقطه ي دنيا منو نمياوردي كه وقتي مودب باشي لهت ميكنن. وقتي عاشق باشي شلاقت ميزنن. وقتي شاد باشي ميگن دشمن خدايي. وقتي احترام بذاري بهت توهين ميكنن. وقتي كمك كني بهت خيانت ميكنن. وقتي زيبا فكر كني ميگن ديوونه اي. وقتي واسه بهتر زندگي كردن اگه كسي رو زير پاهاي زياده خواهي هات له نكني ميگن تنبل و بي عرضه اي. تا اگه واسه شاد بودن كسي كاري كني نگاه شك آميزي به تلاشت مي كنه و سردي چهره اش رو رو آتيش محبتت ميريزه.
اي كاش هر روز اينهمه دروغ نميشنيدم. اينهمه دورويي رو از آدماي دور و برم لمس نميكردم. اينقدر هر روز بخاطر زندگي كردن اونطوري كه خودم و خودت ميپسندي موفقيتهام رو از دست نميدادم. اينهمه كوته فكراي به همه جا رسيده رو نميديم تا دق كنم. اي كاش كمي اميد به فردا داشتم واسه تلاش كردن و مبارزه كردن. اي كاش ميشد در كنار آدمايي باشم كه بشه در كنارشون زيبا زندگي كنم. ازشون چيزي ياد بگيرم و چيزي يادشون بدم كه بهتر و سالمتر و انسانيتر زندگي كنيم. نه اينكه وسط جمعيتي زندگي كنم كه همه ي توانمو واسه بهتر كردن زندگي جامعمون صرف كنم اما ذزه اي درك نكنن و ذزهاي واسه زندگي من حتي فكر هم نكنن كه هيچ...منو با تيپا به قعر اين جامعه بفرستن.
خداي من!
به وجود مقدست سوگند ازت نميخوام حتي ذره اي از ملك سليموني بهم بدي. نميخوام بهم نام بدي. مقام بدي. فقط ازت ميخوام كمكم كني تا اونطوري كه ميخوام باشم و زندگي كنم. برام تو اين خراب شده چيكار ميتوني كني؟ تو اين منجلاب فريب و نيرنگ و ريا؟
اگه ميتونستم كه به خودم بقبولونم كه اين مملكت ويرون شده اي رو كه تنها دلخوشيمون توش اينه كه هر از گاهي صداي عارف رو از ضبط توي تاكسي ميتوني بشنوي... رقص باباكرم رو تو عروسياش ببيني... ديوونگي عشق مولانا رو اتفاقي از صداي شجريان كه داره از بلندگوي يه نوار فروشي پخش ميشه لمس كني... زيبايي لحظه ي تحويل سال رو دور سفره هفت سين تجربه كني. مستي حافظ رو تو شعري از يه فال كه گوشه خيابون ميگيري احساس كني... نميشه درست كرد، همه ي اينها رو به بهاي ويران شدن روحم نميدادم. به بهاي مجبور بودن به زندگي كردن اونطور كه ايمان دارم اشتباهه! ميرفتم همه ي دنيا رو ميگشتم تا جايي رو كه بشه خوب و پاك بود و زنده موند ! پيدا كنم.
اما.... مگه شكي هم به اين دارم كه درست نميشه اين خراب شده؟ پس چرا نبايد به خودم بقبولونم و بپذيرم كه بابا نميشه! اگه هم بشه بعد به فراموشي سپرده شدن همه ي فرهنگ و هنر و شخصيت ايراني تو اين تيكه از خاك دنيا ميشه كه اونوقت نه من هستم و نه دليلي براي چسبيدن به اين وطني كه هيچي از معني يه وطن توش مونده!
به وجود نازنينت سوگند از اينكه تو اينجا نميتونم تلاشمو به هر زحمتي هم كه شده بيارم تو مسيري كه لااقل ذره اي در حركت بشريت رو به جلو كمك كنه، دارم احساس خجالت ميكنم از درگاهت...

بذار تنها باشم تنها بميرم. ديگه از درد و غم آروم بگيرم.
برم پيدا كنم يه جاي خلوت. بشينم اشك بريزم تا قيامت.
برو اي دل بخواب كه وقت خوابه. سلام تو هميشه بي جوابه.
به تو بي دست و پا از من نصيحت. اگه عاشق بشي خونت خرابه...

دارم درك ميكنم اين حقيقت رو كه راست كفته جهان سوم جاييه كه اگه بخواي خونتو بسازي مملكتت ويرون ميشه و اگه بخواي مملكتت رو بسازي خونت ويرون ميشه.
الان مملكت ما به قيمت ساخته شدن يه سري خونه ها ويران شده. و مهمتر از ويراني هنر... هويت... تاريخ وفرهنگمون ، ويراني افكار و عقايد و به كثافت كشيده شدن طرز فكر آدماي اين سرزمينه. دارم احساس ميكنم كشيده شدن تدريجي اين بوي تعفن رو به داخل اين حصاري كه تا حالا تونستم دور خودم محكم نگهش داشتم! ميخوام فرار كنم! فرار! قبل از اينكه ويران بشم...
كاش ميدونستم كجا...

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی